حمايت دانشجويان از سنديکاهای آزاد کارگری
• صد و پانزده نفر از دانشجويان دانشگاه صنعتی سهند تبريز، با امضای نامه فراخوان "كميته پيگيری ايجاد تشكل های آزاد كارگری در ايران"، حمايت خود را از تشکل های آزاد و مستقل کارگری اعلام داشتند
صد و پانزده نفر از دانشجويان دانشگاه صنعتی سهند تبريز، با امضای نامه فراخوان "كميته پيگيری ايجاد تشكل های آزاد كارگری در ايران"، حمايت خود را از تشکل های آزاد و مستقل کارگری اعلام داشتند. متن نامه ای که دانشجويان دانشگاه صنعتی سهند تبريز امضا کرده اند به شرح زير است:
وزارت كار و امور اجتماعي،
سازمان های كارگری در سراسر جهان،
سازمان بين المللی كار ILO
امروزه در ايران حدود نيمی از كارگران با قراردادهای موقت كار و حتی با برگه های سفيد امضا در بی حقوقی مطلق مشغول به كارند. طبق پيش بينی های رسمي، كارگرانی كه با قراردادهای موقت به كار گرفته می شوند، طی چند سال آينده 90درصد از كارگران شاغل را در برخواهند گرفت. از سوی ديگر قانونگذاران در ايران به دنبال خارج كردن كارگاه های دارای كمتر از پنج و ده نفر (خروج از شمول سی ماده قانون كار) و كارگران قاليباف از شمول قانون كار، در پی محروم كردن كامل همه كارگران موقت از حداقل تأمين اجتماعی می باشند. در اين شرايط سازمان جهانی كار با اعزام نمايندگانی به ايران و نظارت به امضای تفاهم نامه ای در خصوص اصلاحاتی در فصل ششم قانون كار موجود (در رابطه با تشكل های كارگري) كه بدون حضور نمايندگان مستقل كارگران انجام گرفته، در كمال تأسف عملاً بر بی حقوقی كارگران در ايران صحه گذاشته و به اين وسيله به آن رسميت بخشيده است. قطعاً كارگران ايران كه به دليل محروميت از داشتن تشكل های مستقل خود همواره شاهد تحميل قوانين ضد كارگری و مغاير با مقاوله نامه های سازمان جهانی كار (ILO) بوده اند، تفاهم نامه ای را كه نمايندگان آنها در تنظيم و امضای آن حضور نداشته اند، به رسميت نخواهند شناخت. لذا ما امضاكنندگان زير خواهان به رسميت شناختن آزادی ايجاد تشكل های مستقل كارگری هستيم. در اين راستا ضمن درخواست از وزارت كار و امور اجتماعی جهت رفع موانع تشكل يابی كارگران و به رسميت شناختن نمايندگان مستقل كارگران جهت حضور در تمامی نشست های مربوط به تدوين قوانين مرتبط با كار از سازمان های كارگری نيز در سراسر جهان می خواهيم تا از خواست های برحق كارگران ايران حمايت نمايند. همچنين از همكاران خود در اين سازمان ها و ساير مجامع بين المللی كارگری می خواهيم تا از سازمان جهانی كار بخواهند كه به رسميت شناسی و نظارت به امضای هر گونه تفاهم نامه مربوط به قوانين كارگری در ايران را، منوط به حضور نماينده های مستقل كارگران (از طريق تصميمات جمعی كارگران) و استفاده از ابزارهای لازم جهت نظارت بر اين انتخابات، بنمايند.
كميته پيگيری ايجاد تشكل های آزاد كارگری در ايران
1 بهروز صفري
2 مهدی مويد محسني
3 سبحان سالاری شهربابکي
4 حامد اولاد غفاري
5 سارا منافي
6 امين فضلي
7 جعفر فرضي
8 اکبر سالمي
9 مجتبی احدي
10 مهدی عباسي
11 مهدی رضاپور
12 مرتضی رحيمي
13 سيد حسين ميرکريمي
14 راحيل ابوعلي
15 رشيد گرانمايه
16 کامبيز جوانشير
17 کيا گلزاري
18 علی تميزي
19 بهرنگ نعمتی اخگر
20 فاروق مسگري
21 مهدی علميه
22 ياسر زعفري
23 احسان مهاجري
24 بهزاد درازهي
25 مريم حاجی بابايي
26 زينب جدي
27 يوسف والی نيا
28 فراز اميدبخش
29 اتابک موسوی نسب
30 حامد دانشور
31 هادی صادقي
32 کيوان عباسي
33 سيروان خوانچه زر
34 روزبه نقی زاده
35 سيدرضا رضايي
36 شاهرخ رستاخيز
37 محسن محمدپور
38 ميلاد صيادي
39 مسعود عظيم زاده
40 ابراهيم قاسمي
41 عليرضا خردمندي
42 اتابک لطيفي
43 ابراهيم خلدي
44 سروش خطيبي
45 ابراهيم رضايي
46 حميد خدابنده
47 بهمن همايون
48 علی اسمعيل زاده
49 علی ميرعالي
50 علی عزتي
51 مرتضی بهداد
52 مسعود حسني
53 اسماعيل مقصودلو
54 محمدجواد رضانيا
55 محمد اميني
56 وحيد منچهري
57 محسن خوشکام
58 جمال شفائي
59 نصرالله ناصري
60 حسين محمدنظامي
61 بهنام صباغ زاده
62 محمد والبوئي
63 بابک دباغ
64 محمد کشاورز
65 محمدامين آزمون
66 مجيد آقايي
67 نيما حياتی مهر
68 حميدرضا غفوري
69 مهدی مميوند
70 حسن رمضان نژاد
71 مجتبی حسن زاده
72 فرهاد رحماني
73 پيمان غلامي
74 اميد سعيدي
75 بابک نوري
76 سيدحسين نکومنش فرد
77 محمدتقی بدري
78 علی زعفري
79 علی کرامتي
80 محمد شريف
81 وحيد حسن زاده
82 زکريا قادري
83 امين بيسوانوند
84 تورج خليلي
85 فرهاد رحماني
86 محسن حمدی پور
87 ميلاد ايلخچی زاده
88 مرتضی محمدعلی پور
89 جواد مبيني
90 علی نادرنژاد
91 غلام اميرخانلو
92 مهدی لطفي
93 محمد انجم
94 رسول دروگري
95 پرهام محمدي
96 طاهر محمدپور شيرازي
97 سيامک فضلعلي
98 آرمين اقبال
99 محمدعلی دباغيان
100 سيدابراهيم خالقيان
101 مرتضی موسوی مقدم
102 حسين عرفاني
103 فرهاد خلفي
104 مهدی ميرعلی زاده
105 مهبد جعفريان
106 حسين انوري
107 حمزه اسحقي
108 حامد عجم زاده
109 مهناز روحي
110 فريبا حقير
111 فريبا استادي
112 ليلا نيک اختر
113 حسين اصلي
114 پيمان انجيدني
115 مجيد ميرطاهري
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جنبشهای كارگري
آيا اميدی هست؟ (بخش يكم)
• با وجوديكه اشكال متنوع مبارزات و جنبشهای گوناگون دارای تأثيرات معين و چشمگيری در مبارزهُ طبقاتی بودند و هر كدام از آن حركتها برای جنبش كارگری و متحدين آن به موفقيتهائی نيز منجر شد، اما نه بطور مجزا و نه بمثابهُ يك مجموعه نتوانستند به نقطهُ عطفی در مبارزهُ طبقاتی تبديل شوند. تعداد اتحاديهها روز به روز كمتر، و غارت نئوليبراليسم بيشتر شده است. پس از واقعهُ يازده سپتامبر دوهزار و يک، امپرياليسم آمريكا از آن به عنوان پوششی برای ضرب وشتم نظامی و حركات تجاوزگرانه خود بر عليه حقوق و امنيت كارگران استفاده و بطور كاملاً آشكاری حالت تهاجمی به خود گرفته است.
فرناندو ای گاپاسين و مايكل دی ييتس - مانثلی ريويو (Monthly Review) - ژوئن 2005
برگردان: مهرداد
پنجشنبه ٢۷ مرداد ١٣٨٨ – ١٨ اوت ٢٠٠۵
در طول سی سال گذشته، بواسطهُ ضربات پی در پی سرمايهداری به جنبشهای كارگري، مبارزهُ طبقاتی كاملاً يك طرفه بوده است. وقتی در اواسط دههُ 70 تازيانهُ ركود سرمايه به اقتصادهای پيشرفته سرمايهداری آغاز شد، سرمايهداری با باور به اينكه بهترين شيوه برای حفظ و افزايش سود در شرائط كسادی و بيرمقی سرمايه كاستن هزينههای كار ميباشد، موضع تهاجمی به خود گرفت. دولتها و آژانسهای وام دهندهُ جهاني، از قبيل بانك جهانی و صندوق بينالمللی پول، سياستهای خود را در راستای ايجاد ناامنی فزاينده در بين كارگران تنظيم كردند.
ليست بلند بالائی از اقدامات انجام شده از طرف دشمنان طبقهُ كارگر كه با مرور آن حالت افسردگی به انسان دست ميدهد از اين قرار است: كاهش دستمزد و مزايا (و به تبع آن افزايش صدمات حين كار و مشكلات بهداشتي، كه اين روزها به ندرت از طرف آژانسهای عمومی اعلام ميشود)، تعطيل كارخانهها و اماكن عمومي، راهاندازی جنگ ايدئولوژيك از طرف راست، خلع سلاح دولت رفاه اجتماعي، خصوصی سازی خدمات عمومي، لغو قوانين كار، كاهش مالياتها، دستيابی به منابع كار ارزان، توافقنامههای تجاری ضد كارگري، و تجاوزهای آشكار و مستقيم بر عليه كارگران. به شرايط حاكم در “بلوك شرق” سابق بايد بطور ويژه توجه كرد. اين كشورها شاهد يه سرقت رفتن و خصوصی سازی گستردهُ اموال كه در مالكيت عموم بوده است هستند. اين پديده، همراه با حذف تقريباً همهُ اشكال مصارف اجتماعی منجر به بيكاری دهها ميليون نفر، اشتغال كاذب دهها ميليون نفر ديگر، و مرگ زودرس دهها ميليون كارگر و افراد بازنشسته شده است. جامعهُ چين شاهد زير پا گذاشتن گستردهُ حقوق كارگر و رشد استثمار بوده است.
جنگ طبقاتی از طرف كارفرمايان، علاوه بر صدمات آشكار و مستقيم به كارگران، ساختار اشتغال را عميقاً تغيير داده است. در مقياس جهاني، ميليونها انسان زندگی ميكنند كه يا كاملاً غير شاغل و يا بطور كاذب شاغل ميباشند. اين دسته از كارگران، دهقانان مهاجر از روستا به شهر كه در حومههای پر جمعيت شهرها زندگی ميكنند شامل ميشود. در بين بقيهُ طبقهُ كارگر، انواع مشاغل موقت، از قبيل كارگران شاغل در منازل، كارگران فصلي، كارگران قراردادي، كارگران خود گردان (خود استثمار كننده) (self-employed) گسترش يافته است. نسبت به دوران پس از جنگ جهانی دوم مشاغل دائم بسيار كمتر شده است. كارگرانی كه زمانی بلحاظ شغلی احساس امنيت ميكردند، اكنون براحتی ريشهكن شده و در ديگر نقاط كشور خود و يا ديگر كشورها در جستجوی كار هستند و طبقهُ كارگر هر كشوری را بيش از پيش چند مليتی و ناهمگون ميكنند و اين خود به پديده ای بسيار عادی تبديل شده است. و همه جا، فشار و خطرات ناشی از كار رو به افزايش است. نياز به گفتن نيست كه مجموعهُ تغييرات بر شمرده، مشكلات عديدهای را برای كارگرانی كه در تلاش منتشكل كردن خود در اتحاديهها و سازمانهای سياسی هستند ايجاد ميكند. لازم به يادآوری است كه، در مقياس جهاني، زنان بطور مضاعف در معرض تحمل مصائب زائيدهُ سيستم استثمارگر كار موجود قرار دارند.
سازمانهای طبقهُ كارگر، بخصوص در كشورهای غني، در مقابله با تهاجم سرمايه بكندی عمل كردند. در ايالات متحده، اتحاديههای كارگری به “قرارداد كار” كه در اواخر دههُ 40 و در دههُ 50 ايجاد شد و بواسطهُ آن كارفرمايان مجبور به پذيرش اتحاديههای كارگری شده و اتحاديهها كنترل نسبی بر محيطهای كار داشتند دل بسته بودند. اين توافق محصول همكاری بين رهبران سنتی و رهبران واقعبين كارگری بود. گروه اول برهبری مرتجعانی مانند جورج مينی (George Meany)، كه يشدت ضد كمونيست و طرفدار امپرياليسم آمريكا بود، در تلاش آن بود تا چپ مترقی را با جنبش كارگری بيگانه سازد. گروه دوم برهبری كسانی مانند والتر رويتر (Walter Reuther) از (nited Auto Workers)، به ابن اميد بودند كه اعضای اتحاديهُ آنها موفق به دستيابی به زندگی با استاندارد طبقات ميانی جامعه ميشوند و خود نيز در اتحاديههای خود به قدرت ميرسند. كارگران در دههای 50، 60، و 70 به موفقيتهائی دست يافتند اما وقتی كارفرمايان “قرارداد” را به زبالهدان تاريخ سپردند، كارگران بر سر دو راهی قرار گرفتند و اغلب آنها به هيچ اقدامی دست نزدند.
در اروپای غربي، طبقهُ كارگر بخشی از يك سيستم پيچيدهُ صنفی بود كه در آن احزاب سياسی سوسيال دمكراسی طبقهُ كارگر بطور فعال در دولت شركت داشتند و اتحاديهها، در رابطهُ تنگاتنگ با اين احزاب، در محيطهای كار قدرت چشمگيری داشتند. در مجموع، اين آرايش به نفع طبقهُ كارگر بود تا بتواند موجوديت دولتهای تمام عيار رفاه اجتماعی و حقوق و مزايايی كه مورد رشك كارگران در هر كجای ديگر دنيا بودند را تضمين كند. ميزان قوی بودن مدل اتحاديهای در كشورهای مختلف متفاوت ميباشد. ضعيفترين آن در انگلستان ميباشد، كه كارگران در دوران تاچر شكستهای پی در پی متحمل شدند و قويترين آن در كشورهای اسكانديناوی ميباشد. بطور كلي، در مقايسه با كارگران كشورهای آمريكا، بريتانيا، نيوزيلند، و استراليا، كارگران كشورهای اروپای غربی موفق شدند دستاوردهای قبل از ركود نيمهُ دههُ 70 را حفظ كنند. كارگران اروپای غربی اين موفقيت خود در مقابل كارفرمايان را به مقدار زيادی مديون ترس كارفرمايان از اتحاد شوروی وقت و رشد كمونيسم در خانه هستند. پس از سقوط اتحاد شوروی كارفرمايان جنگ طبقاتی را بيشتر جدی گرفتند و امروز كارگران در آلمان و حتی سوئد، فنلاند، و نروژ زير فشار نئوليبراها هستند.
كارگران در مقابل قدرت سرمايه به شيوههای مختلف مقاومت ميكنند و سه دههُ گذشته نيز از اين قاعده مستثنی نيست. در طول دههُ 1990 حوادث هيجانی بسياری رخ داد و اميد آن ميرفت كه يك قيام كارگری در شرف تكوين باشد. شاغلين بخش عمومی در فرانسه در مخالفت با محدود كردن حقوق و مزايا بوسيلهُ دولت، كشور را به پرتگاه تعطيلی تمامی فعاليتها كشاندند. كارگران صنعت اتوموبيل سازی در كانادا كارخانهها را اشغال و در تلاش راديكاليزه كردن كل جنبش كارگری آن كشور بودند. در ايالات متحده، رفرميستها (American Federation of Labor and Congress of Industrail Organizations) (AFL-CIO) را در كنترل گرفتند، و كارگران United Parcel Serviceموفق به راه اندازی اعتصابی شدند كه در پی داشتن اعتصابهای مشابه را نويد ميداد. طبقهُ كارگر موفق شد با گرايشات مختلف جنبش ضد جهانی شدن انگيزههای مشترك ايجاد كند - نمونهُ بارز آن در سياتل بود - توانست خود را با جنبش رو به رشد دانشجوئی كه برای بهبود شرايط محيط كار فعاليت ميكرد نيز متحد كند. انواع سازماندهيهای ابتكاري، از قبيل ايجاد اتحاديههای محلي، فعاليتهائی در راستای نفی تبعيضهای جنسی و قومي، و فعاليتهای فرا مرزي، شكل گرفتند كه تعدادی نيز موفق بودند.
مخالفت با ويرانيهای ناشی از سياستهای نئوليبراسم در كشورهای فقير گسترده بود. در آرژانتين، كارگران بيكار جنبشی قوی با پتانسيل عمليات مستقيم، از جمله خواباندن شاهراههای كشور، به هدف وادار كردن دولت به رسيدگی به خواستهای آنها مبنی بر ايجاد مشاغل و خدمات عمومي، بوجود آوردند. در آفريقای جنوبي، جنبش “فقرا”، كه غالباً فعاليت آن خارج از جنبش كارگری بود، بوجود آمد كه مبارزات مردم محلات در راستای دستيابی به مسكن، آب، و برق و لغو بدهی كشورهای فقير را سازماندهی ميكرد. در مكزيك، از اولين روز جاری شدن نفتا (North American Free Trade Agreement, NAFTA)، زاپاتيستها برای حق خودگردانی دهقانان وارد مبارزه شدند. در برزيل، جنبش دهقانان بی زمين با حزب سراسری كارگران، نه تنها برای “زمين برای دهقانان بی زمين”، بلكه برای بقدرت رساندن لولا دا سيلوا (Lula da Silva) متحد شد.
با وجوديكه اشكال متنوع مبارزات و جنبشهای گوناگون دارای تأثيرات معين و چشمگيری در مبارزهُ طبقاتی بودند و هر كدام از آن حركتها برای جنبش كارگری و متحدين آن به موفقيتهائی نيز منجر شد، اما نه بطور مجزا و نه بمثابهُ يك مجموعه نتوانستند به نقطهُ عطفی در مبارزهُ طبقاتی تبديل شوند. تعداد اتحاديهها روز به روز كمتر، و غارت نئوليبراليسم بيشتر شده است. پس از واقعهُ 11 سپتامبر 2001، امپرياليسم آمريكا از آن به عنوان پوششی برای ضرب وشتم نظامی و حركات تجاوزگرانه خود بر عليه حقوق و امنيت كارگران استفاده و بطور كاملاً آشكاری حالت تهاجمی به خود گرفته است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فرناندو ای گاپاسين استاد سابق روابط صنعتی و از محققين پيشتاز در زمينهُ توسعهُ اتحاديههای شهری AFL-CIOبود. فرناندو دارای بيش از 40 سال سابقهُ فعاليت در عرصهُ جنبش اتحاديهای در آمريكا نيباشد و در حال حاضر مسئول شورای مركزی كارگری يك اتحاديهُ منطقهای ميباشد.
مايكل دی ييتس كمك سردبير مانثلی ريويو ميباشد. وی ساليان متمادی در دانشگاه پيتزبورگ در جانستون اقتصاد تدريس كرده است. مايكل نويسندهُ “نامگذاری سيستم: نابرابری و كار در سيستم جهانی (2004)”، “چرا اتحاديه مهم است (1998)”، و “ساعات طولانی و مشاغل كمتر: اشتغال و بيكاری در ايالات متحده (1994)”، كه همه از انتشارات مانثلی ريويو ميباشند نيباشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جنبشهای كارگری
آيا اميدی هست؟ (بخش دوم)
• در مكزيك، كارگران فدراسيون و اتحادهای جديد متمايل به چپ تشكيل دادهاند. در ونزوئلا، با الهام از راديكاليسم دولت هوگو چاوز فدراسيون كارگری جديد جايگزين فدراسيون فاسد گذشته شده است. در برزيل، در پی ناآراميهای ناشی از عدم موفقيت دولت لولا دا سيلوا در مبارزهُ پيگير با نئوليبراليسم، در حزب كارگر انشعابی رخ داد كه دارای عناصر چپگرا ميباشد. در زيمبابوه، گروههای جديد كارگری سياستهای رژيم موگابه را به چالش كشيدهاند. در آلمان، بحث آسيب ديدن اعضای جنبش كارگری بواسطهُ سياستهای ائتلاف سوسيال دمكراسی و سبزها در نتيجهُ كاهش مزايای سيستم تأمين اجتماعی در جنبش كارگری در جريان است. كارگران فرانسوی و ايتاليائی هر كجا كه حقوق و مزايای كارگری مورد تعرض قرار گرفته است قدرت خود را به نمايش گذاشتهاند. و در كشورهای فقير (به عنوان نمونه، اكوادر و بوليوي)، كارگران، همان دهقانان مهاجر، و مردم بومی در مقابل تهاجم نئوليبراليسم آشكارا شورش كردهاند
فرناندو ای گاپاسين و مايكل دی ييتس - مانثلی ريويو - برگردان: مهرداد
با توجه به عدم موفقيت مبارزات دههُ 90 در تأثيرگذاری بر مناسبات سرمايهداري، جنبشهای كارگری در عين نااميدی اعتقاد به ايجاد تغييرات پيدا كردند. رهبران جنبشهای كارگری عادت دارند در مواقع افت جنبشهای كارگری عوامل خارجی را مقصر بدانند. اين نوع برخورد تقريباً عموميت دارد. با توجه به غير قابل مهار بودن پيشرفتهای تكنولوژيكی و گسترش سرمايه بوسيلهُ اتحاديههای كارگري، به نقش كارگران در توليد آسيب فراوان وارد ميشود. تغييرات در تركيب نيروی كار تقريباً انسجام و اتحاد كارگران را غير ممكن كرده است. در ايالات متحده بكرات متحده شنيده ميشود كه قوانين كار حتی ارزش آنرا هم ندارند تا بخاطر آنها كارگران را بسيج كرد. بنا بر اين، وقتی ابتكارات كارساز نيستند، يأس و نااميدی و بينش: “شرايط بر عليه كارگران عمل ميكند” غلبه ميكند، و نتيجه گرفته ميشود كه نبايد بيهوده تلاش كرد.
از طرف ديگر، شكست و ناكامي، تجزيه و تحليل عملكرد خود را در پی خواهد آورد. آشنائی ما از ايالات متحده خيلی بيشتر از جاهای ديگر است، پس بهتر است بطور اجمالی ببينيم در آنجا چه ميگذرد. نظر به شرائط اسفبار جنبش كارگری در ايالات متحده، بكرات اتفاق افتاده است كه نيروهای راديكال مطرح كنند كه صحبت و تلاش در جهت احياء جنبش كارگری بيفايده است. اين يك اشتباه است. بطور نمونه، طرفداران اتحاديههای صنفی در اروپا مشتاقانه نظارهگر جنبش كارگری در ايالات متحده هستند.
وقتی جان سوئينی (John Sweeney) در سال 1995به رياست AFL-CIO رسيد، گرايشات چپ در جنبش اتحاديههای صنفی اروپا اعتقاد داشتند كه “صداهای نو” (New Voices) در حكم پايان عمر سياستهای دوران جنگ سرد كه سياستهای اتحاديهها در آمريكا را در انحصار داشتند ميباشد. برای تعدادی از رهبران اتحاديههای صنفی و گروه قابل توجهی از چپها در اروپا، اقداماتی از قبيل فرستادن نمايندگانی به فوروم اجتماعی جهانی (Global Social Forum) در برزيل و شركت در مبارزات بر عليه گلوباليزاسيون به عنوان حركتهای چپ محسوب ميشدند. به نظر ميرسيد كه برنامهُ “شهرهای اتحاديه”، از ابتكارات AFL-CIO، فدراسيون را فعالانه در جهت اتحاد وسيعتر و پذيرش مسئوليت در سراسر آمريكا پيش ميبرد. AFL-CIO نيز از موضع ضد مهاجرتی خود-كه از ابتدای پيدايش در سال 1881 حامل آن بود- به سياست حمايت از كارگران غيرقانونی و حق تجمع و تحزب برای آنها قائل شدن روی آورد. اروپائيها، AFL-CIO را يك نيروی “چپ” در آمريكا و در سطح جهان و يك نيروی بازدارنده در مقابل سياستهای ضد كارگري-نئوليبرالی ميشناسند. با انتخاب رهبری “صداهای نو” برای هدايت AFL-CIO در سال 1995 اين اميد كه ضعيفترين جنبشهای كارگری در ثروتمندترين كشورها خود را باز مييابند جان گرفت.
در پی به يأس تبديل شدن اين اميد در 10 سال بعد، اين بحث جدی و مستدل مطرح شد كه كارگران متشكل چگونه ميتوانند از حاشيهروی اجتناب كنند. نظر به اينكه در آمريكا قدرت واقعی در دست اتحاديههای منفرد هست (AFL-CIO فقط يك در صد اتحاديهها را كنترل ميكند)، پيشنهادات برای تغيير از طرف تعدادی اتحاديه و تعدادی منفرد مطرح ميشد. اين منفردين در دو كاتاگوری ميگنجند: يك گروه كه بوسيلهُ اتحاديهُ جهانی شاغلين بخش خدمات (SEIU) و اخوت جهانی رانندگان كاميون (IBT) رهبری ميشود بر اين اعتقاد است كه بحران را ميتوان از طريق تغيير ساختاری جنبش اتحاديهای مهار كرد. گروه دوم بوسيلهُ خود AFL-CIO رهبری ميشود.
SEIU در برنامهُ 10 مادهای خود - اتحاد برای پيروزی - بر اهميت خدمات درمانی همگاني، حق تشكليابي، ايجاد جنبش جهانی كار، و تقويت سيستم سياسی انتخابات انگشت ميگذارد. اما مركزيترين مورد در برنامهُ SEIU مورد تشكليابی در مقياسی آنچنان وسيع ميباشد، كه هيچ سرمايهداری نتواند با كاهش مزد كارگر در مقابل رقبای خود به امتيازی دست يابد. اتحاديههائی كه كارگران غير متشكل را متشكل كردهاند بايد مورد تقدير قرار گيرند. برنامهُ SEIU بر ادغام اتحاديهها در اتحاديههای بزرگتر و پيشروتر در 15 بخش اقتصاد تأكيد ميكند. اين طرح در تلاش ايجاد اتحاديههای بزرگی همچون اتحاديههای موجود در استراليا و اروپا است. اين طرح بر اين است كه اتحاديههای متشكل كننده اين بخشها را رهبری و منابع بيشتری برای متشكل كردن بوجود مياورند.
IBT در برنامهُ 7 مادهای خود - چه راهی در پيش روی AFL-CIO ميباشد؟ – خيلی كمتر بر رفرم تأكيد ميكند و اساساً بر اهميت فعال كردن AFL-CIO تأكيدی نميكند. IBT همانند SEIU خواهان ادغام هرچه سريعتر اتحاديهها، پرداختن بدهيهای اتحاديهها به AFL-CIOبه اتحاديههائی كه به تشكليابی اهميت ميدهند، و بازبينی مكانيزمهای مورد بحث AFL-CIO ميباشد. IBT استدلال ميكند، و SEIU هم آنرا پذيرفته است، كه اختلاف در حوزهُ قدرت بايد توانائی اتحاديه را در نظر بگيرد.
AFL-CIO سراسری برنامهُ خود را در ماه مارس امسال به اين شرح منتشر كرده است “برپائی جنبش كارگری واحد: ايجاد شرايط پايدار و شوراهای كارگری منطقهاي.” اولين پاراگراف برنامه چنين ميگويد: “جنبش كارگری در آمريكا با بزرگترين چالش خود روبروست و رمز موفقيت ما در اين است كه سريع و در مقياس گسترده قدرت سياسی خود را توسعه دهيم….بطور چشمگيری كيفيت كار سازمانهای محلی و ملی را تقويت كنيم، كه در اين راستا مبرمترين مسئوليت ما اجرای برنامه AFL-CIO ميباشد.” دو مورد از برنامه كه هدف و ساختار تشكيلاتی آنرا بيان ميكند به اين شرح است:
هدف ما بايد برنامهای واحد، مؤثر، و قادر به سازماندهی باشد كه بتواند اعضا را هر جا كه كار و زندگی ميكنند حول مسائل مبرم در مقياس منطقهاي، ايالتي، و ملی به هم وصل كند.
فدراسيونهای ايالتی و شوراهای كارگری بايد در قبال عدم موفقيت خود در پيشبرد برنامهای كه در مقياس ملی تصويب شده است پاسخگو باشند. AFL-CIO به مثابهُ سازمانی در مقياس ملی بايد از اين كه اين برنامهها بازتاب همكاری بين فدراسيونهای ايالتی و شوراهای مركزی كارگری ميباشند ، و با حمايت، كارآموزي، همكاری و منابع كافی به مورد اجرا گذاشته ميشوند اطمينان حاصل كند. AFL-CIO بايد دارای قدرت كافی باشد و بتواند بر عملكرد يك تشكل ايالتی يا منطقهای اشراف و كنترل داشته باشد.
از اين بحثها ميتوان چنين نتيجه گرفت كه نياز به تشكيل فدراسيون كارگری رقيب، مانند ايجاد CIO در سالهای 1930، بدليل عدم موفقيت AFL در متشكل كردن كارگران صنايع توليدی بزرگ احساس شد.
همزمان با اين بحثهای فشرده و گاهاً تند در بارهُ آيندهُ جنبش كارگري، از طرف افراد و گروههای مترقی اقداماتی چند انجام شده است. مهمترين اين اقدامات تشكيل سازمان “كارگر آمريكا بر عليه جنگ – US (USLAW)Labor Against the War ” در سال 2003 بود. اين سازمان، متشكل از افراد، اتحاديهها، و ديگر سازمانهای مترقي، نه تنها مخالف جنگ آمريكا در عراق بلكه مخالف سياست خارجی آمريكا هست. بيانيهُ اعلام موجوديت اين سازمان، در مقابل تاريخ چركين حمايت كارگران متشكل از امپرياليسم آمريكا بر سياست خارجی عادلانه، پايان اشغال كشورهای خارجي، بكارگيری منابع در حوزههايی كه نياز به منابع دارند ، انتقال نيروهای نظامی آمريكائی به كشور، حفظ حقوق مدنی و حقوق كارگران و مهاجرين، و همبستگی با كارگران و سازمانهای آنها در اقصی نقاط دنيا تأكيد دارد.
كارگران ديگر كشورها هم نگاهی به درون داشتهاند و بعضاً هم اقداماتی انجام دادهاند. در مكزيك، كارگران فدراسيون و اتحادهای جديد متمايل به چپ تشكيل دادهاند. در ونزوئلا، با الهام از راديكاليسم دولت هوگو چاوز فدراسيون كارگری جديد جايگزين فدراسيون فاسد گذشته شده است. در برزيل، در پی ناآراميهای ناشی از عدم موفقيت دولت لولا دا سيلوا در مبارزهُ پيگير با نئوليبراليسم، در حزب كارگر انشعابی رخ داد كه دارای عناصر چپگرا ميباشد. در زيمبابوه، گروههای جديد كارگری سياستهای رژيم موگابه را به چالش كشيدهاند. در آلمان، بحث آسيب ديدن اعضای جنبش كارگری بواسطهُ سياستهای ائتلاف سوسيال دمكراسی و سبزها در نتيجهُ كاهش مزايای سيستم تأمين اجتماعی در جنبش كارگری در جريان است. كارگران فرانسوی و ايتاليائی هر كجا كه حقوق و مزايای كارگری مورد تعرض قرار گرفته است قدرت خود را به نمايش گذاشتهاند. و در كشورهای فقير (به عنوان نمونه، اكوادر و بوليوي)، كارگران، همان دهقانان مهاجر، و مردم بومی در مقابل تهاجم نئوليبراليسم آشكارا شورش كردهاند.
با شكلگيری گروهبنديهای جديد و تغيير استراتژی در جنبش كارگري، ما بر اين باوريم كه نكات عديدهای بايد در نظر گرفته شوند. اولاً، اين واقعيت كه عرصههای مختلف از قبيل: محل كار، محلات مورد سكونت، روابط فاميلي، سازمانهای مدنی و مذهبي، و غيرو بخشی از زندگی كارگران را در بر ميگيرند. هر كدام از اينها ميتواند محل سازماندهی باشد، و هيچكدام نبايد از نظر دور داشته شود. در تمامی اين عرصهها، اين واقعيت كه مردم دارای فرهنگها و وابستگيهای متفاوت ميباشند بايد در امر سازماندهی كردن به عنوان نكتهُ مركزی در نظر گرفته شود. هر چند خواستههای كارگران در محيط كار ميتوانند مكمل خواستههای آنها در محلات مورد سكونت باشند، مثلاً وقتی كه كارگران همزمان خواستار دستمزد بيشتر و مسكن بهتر ميشوند، اين خواستهها در عرصههای مختلف متفاوت ميباشند. هر چند تاكتيكهای بكار گرفته شده در طرح خواستهها نيز ميتوانند مكمل هم باشند، مثلاً كارگران ميتوانند در محلهای كار و همچنين در مقابل دفاتر مقامات دست به اعتصاب بزنند، اين تاكتيكها در عرصههای مختلف متفاوت ميباشند. حائز اهميت است كه به ياد داشته باشيم كه آيندهُ جنبشهای كارگری ميتواند به توانائی و قابليت اتحاديهها و فدراسيونهای محلي، به مثابهُ ابزار قدرت جنبش كارگری بستگی داشته باشد. كارگران و مردم از طريق اتحاديهُ محلی با جنبش كارگری در ارتباط هستند. اين واقعيت به اين معنی نيست كه به سازمانهای ملی و بينالمللی نياز نيست؛ البته كه به وجود آنها نياز هست. در هر صورت، وقتی قدرت از بالا اعمال ميشود، ديكتاتوری بوروكراتيك زاده ميشود.
مانثلی ريويو - ژوئن 2005